قالب شعر:
بیا یک شب به بالینم که تا باور کنی جانا
چگونه با غرور خود مدارا میکنم هر شب
سکوت ضجهام را میکشم بر گونه مهتاب
و بر اندوه و گرد آینه هاا می کنم هر شب
به موهای سیاهم گیرهای مبهمتر از مرگ است
از آن بدتر اتاق بی تو را ما میکنم هر شب
دلم فریاد میخواهد ولی در گوشهای تنها
و من با میم خالی قافیهها را فرادا میکنم هر شب
زمان در غلظتش مانده نگاه خستگی در من
دلم را ذله کردم بسکه صحبت از ما میکنم هر شب
در این افسانه تاریک که دل اعجاز میخواهد
به جادوی تو کوچه خیالم را ثریا میکنم هر شب


