تو مثل….
تو مثلِ صبحِ روز قبلِ تعطیلی دل انگیزی
تو مثل شانیِ سردشت،شیرینی و غم ریزی
تو زیبایی ،تو رعنایی ،تو حورالعینِ دنیایی
نشستهبُردهای دل را،فغان،وقتی که برخیزی
تنم تب دارد از عشقت،طبیبِ حاذقم دریاب!
مسیحای منی و با دمی، جان بخش و تب ریزی
من ازعشقت چو مردادم،جگرسوزان ولب تشنه
برای روحِ عطشانم تو آبِ سردِ کاریزی
اگر من سائل مِهر توام ،باشد خیالی نیست
که طائی مسلکی از عشق و از اکرام لبریزی
من اهل شهر زنجانم ،به چاقویِ غمت زخمی
تو آهویِ گریزان بی گمان از شهرِ تبریزی
هوا خواهِ توام جانا،چو ماهی بر لب دریا
رقیبان منتظر بر در ،مباد از ما بپرهیزی
#مجیدکرمی_زرندی


