پیر بودم نازنین……
پیر بودم نازنین، از نو ،جوانم کرده ای
بس محبت درس دادی،نکته دانم کرده ای
کودکی لج باز بودم،در کلاسِ عاشقی
این منِ نامهربان را ،مهربانم کرده ای
عشق را در گوشِ من شیرین بیان کردی وبعد
تیشه ام افتاد و غرقِ داستانم کرده ای
بلبلی آزاد بودم فارغ از هر قید و بند
دانه پاشیدی و جَلدِ آشیانم کرده ای
مست کردی با نگاهت ،ناز شستت ساقیا
پیک آخر را نخورده ،نیمه جانم کرده ای
هفت خطی ،جورِ من را هم کشیدی لاجرم
من منِ بدمست را بی استکانم کردهای
چون که لبهایت به هم خورد و صدا کردی مرا
دست و پایم کو؟ چه شد؟قفلِ دهانم کرده ای؟
بی صدا با بوسه ای بستی زبانم را و بعد
این منِ تازه جوان را، نوجوانم کرده ای
#مجیدکرمی_زرندی
وزن :
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن


