(1)
اگر تختخواب و لحاف و پتو
کنند آنچه دانند را بازگو
چه بسیار لپ ها شود چون لبو
(2)
خواند شیطان به گوش خرچنگی:
تو شبیه دونده ای هستی
و – به مرگ خودت – نمی لنگی
(3)
گرچه این بچه دماغو لوسه
هر کسی بینی این بچه هه رو پاک کنه
لپ مامانه رو اون می بوسه
(4)
شک نکن هر کسی که با یک خر
کل بیندازد و کند عرعر
خود او هست یک خر دیگر
(5)
ابلیس را به جلد زنی می کنی فرو
این کار ممکن است، ولی غیرممکن است
ابلیس را برون بکشی از درون او
(6)
«انگورها ترش اند»
این گفتۀ روباه بود
آن موقعی که دستش از انگورها کوتاه بود
(7)
بین مردی عاقل و مردی خرفت
هیچ فرقی نیست آن هنگام که
شور و حال عشقشان در سر گرفت

