قالب شعر: شعر نیمایی
بادها بی رحم اند
گاه با هم برمی خیزند
بر سرم گرد و غبار عربی می ریزند
بوی صحرا و شتر
بوی یک دختر چوپان عرب
با دو تا تکه زغال
جای چشمانش
جویباری از خون
جای لب هایش
ماه داغ است
شن ها داغ اند
دخترک می سوزد
بادها پنجره را می بندند
بادها بی رحم اند
بادها می خندند

