زانا خلیل
آقای “زانا خلیل” (به کُردی: زانا خهلیل) شاعر کُرد زبان، اهل اربیل اقلیم کردستان است.
┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄
(۲۶)
قلم میگفت:
سیاست، کینه و نفرت میپراکند
و ادبیات و هنر،
عشق و دوست داشتن.
(۲۷)
بدبین نیستم
لیکن،
خوشبینی هم
در خاک ناامیدی ریشه نمیدواند.
(۲۸)
تمام راههای هستی را بپیمایی
باز چشمت به آن راهیست
که میرساندت به وطن…
حتا اگر وطنت،
جهنم باشد.
(۲۹)
وقتی که آدمی از مادر زاییده میشود
گریه و زاری میکند.
زیرا خوب میداند،
در این بازی که اسمش زندگیست
یا دیوانه میشود
و یا دیوانهاش میکنند.
(۳۰)
زندگی قمار است!
استاد تمام حقهبازان هم که باشی،
کسی موفق از آن بیرون نخواهی آمد.
(۳۱)
مرگ، چیز خاصی نیست!
جز،
بازگشت
به دوران رهایی پیش از زاده شدن.
(۳۲)
زندگی،
دو دروازه دارد،
یکی برای داخل رفتن و
دیگری برای خارج شدن…
افسوس که همهی ما
در تقلاییم برای رسیدن به
دروازهی دوم…
(۳۳)
هرکس خواست تنهایت بگذارد،
بگذار برود!
تو انسانی،
نه زندان و قفس…
(۳۴)
اگر اشک، خونابهی روح است،
بدان که لبخند
خوشحالی قلب است،
پس بخند!
(۳۵)
کسی که عاشق باران است و
چتر بر سر میگیرد،
چون کسیست که
پنبه در گوش خود فرو کرده
تا به موسیقی گوش بدهد…
(۳۶)
هر که را دوست میداری،
فوری به او ثابت کن.
زیرا بعد از مرگ،
نمیتوانی چیزی را اثبات کنی!.
(۳۷)
حتا کسانی را که از تو بیزارند،
دوست داشته باش!
عشق و دوستی،
دو بال پرواز توست،
تو را به روی ابرها خواهند رساند.
(۳۸)
زیباترین چیز در زندگانی،
این است
که بیاموزیم،
چگونه همدیگر را دوست داشته باشیم.
(۳۹)
هر چیز که بخواهی
در این دنیا نصیبت خواهد شد،
غیر از خوشبختی!
(۴۰)
زندگی چیزی نیست
جز یک نردبان!
بعضیها از آن بالا میروند و
بعضیها هم پایین…
(۴۱)
خاطرات گذشتهام را
از رویاهای امروز و فردایم بیشتر میپسندم.
زیرا بعدن،
امروز و فردا و ما نیز
تبدیل میشویم به گذشته.
(۴۲)
اگر سخن مفت ممنوع میشد
بیشک،
بشریت باز میگشت
به آن دورانی که هنوز
تکلم نمیکرد.
(۴۳)
آن افرادی دوست تو هستند
که در وقت افتادن و شکستن،
به آغوشت میکشند.
لیکن،
از آنها ارزشمندتر
آنانند
که نمیگذارند
بیافتی و بشکنی…
(۴۴)
آسانترین راه
برای پایان دادن به همهی سختیها و
آشوب و پریشانیها،
فقط مرگ است.
(۴۵)
انسان خوب،
دوست دارد که پرنده شود!
زیرا میداند
بر روی زمین جایی نمانده
برای زیبایی…
نگارش و ترجمهی اشعار:
#زانا_کوردستانی


