کیستی تو؟
ڪیستے ڪہ، در نگاهت، دُّر نایابی شدم
برکهی بیماهِ بودم با تو مهتابی شدم
تُنڪَِ سفالیِ قلبم را، پُر از گلواژه کن!
مقصد بیانتهایِ شورِ مضرابی شدم
از زمانی که شنیدم با لبت، سر میبُری
بیقرارِ تیزےِ چاقوےِ قصابی شدم
سور و ساتِ یک بغل، دیوانگی را چیدم و…
همنشین لحظههای تُرد عنابی شدم
در میانِ خاکی از خونِ شقایقهایِ سرخ
چشمہی اشڪم، زلالِ شیشهای آبی شدم
از ڪنارِ شمعِ خاموشِ خودم در رفتم و…
پیلہ ڪردم بر تو و پروانہےِ نابی شدم
زمهریرِ سبزِ دشتِ پونہ را طی ڪردهام
شاعری بیتابِ بودم شعر جذابی شدم
#کبری_رحمتی(بیتاب)


