بخار داغ دل
فصلِ شهریور، بخارِ داغِ دل، شیواتر است
جوشش شعر و غزل، از باده هم گیراتر است
رنگ رخساری که پاییزانه پوشیدی به تن!
هیچ شکی نیست شور شاعری شیواتر است
رقص ماهی بر سر قلاب عاشقهای مست
در شمالِ سبزِ شبنم خیز، واویلاتر است
از سیاهیهایِ دنیا رد شوی بیواهمه
میرسی به سرزمینی که طربافزاتر است
روز بارانی که عاشقها به دریا میروند
رنگ جادویی چشمانِ هوس، رسواتر است
پیکنیک شرجی آغوش او قسمت شود
سر به روی شانههای هم، هوا شیداتر است
بوسہ بوسہ بوسہ بوسہ بوسہ بوسہ تا خدا
شعر بیتاب من از مشقِ غزل، گویاتر است
#کبری_رحمتی(بیتاب)
عشق جانکاه است یا جانبخش و روح افزاتر است
مانده بودم ماتِ مستی هر چه هست، زیباتر است
از همان آغاز خلقِ عقل و عشق و دین و دل
خشت بر خشتِ تبِ دل، یک هوا، بالاتر است
در شبِ تاریک جنگلهای بیمه، بودهام
نور چشمِ اهلِ مِی، از باده هم گیراتر است
اشک چشمِ شور شیرینی که شیدا میشود
چون گلاب تلخ، از گریهی گل، گویاتر است
شمع جانی که سراپا آتشی گلگون شده
در مسیر عشق، از پروانه بیپرواتر است
کاش پاسخ داشت این پرسش، دل بیتاب من؟!
عشق جانکاه است یا جانبخش و روحافزاتر است.
#کبری_رحمتی(بیتاب)


