گل بی خار
نیست تو را با دل من جز پی پیکار، کار
هی منشان بر دل من ی گل بیخار، خار
تا نشود خمــره برای تو چو انگور، گور
این همه آزار مــده عاقل هوشیار، یار
گشت دلـم در بـر آن دیده مامور، مورد
نـیش تـو گویی بـزند بـر دل بیمار، مار
بود به چشم دل من زان رخ ذالنٌور، نور
چون شب زلف تو شده زین همه گفتار، تار
از چه سبب غم شده با (خوشدل) مهجور,جور
تا که زنـد بر سر هر کوچه وبازار، زار


