قالب شعر: چهار پاره
نگاهم رو توو این خونه خلاصه کن که میترسم
از هر چیزی که غیر از تو،منو هُل میده سمتِ در
تو زیبایی و این یعنی، یه راهِ تازه واسه مرگ
تماشای تو تسکینه، تماشای تو یه سنگر
بذار بیرونِ این خونه، تموم شهر ویرون شه
کسی که عاشقت باشه، محاله که پشیمون شه
من از آزادیِ بی تو، شبیهِ مرگ بیزارم
منو حبسِ خودت کن که، به این زندون گرفتارم
تو تنها ترسم از مرگی، تو تنها رازِ موندن باش
بَرا این جنگِ بیپایان، دلیلِ زنده بودن باش
منو بیچاره کن اما، نگیر چشماتو از چشمم
که من با دیدنِ چشمات، از این دیوونهتر میشم
یه عمره راه میرم تا، به مرزِ پیرهنت باشم
منو تبعید کن اما، نذار دور از تنت باشم
سقوط از پرتگاهِ تو، شبیهِ بالِ پروازه
کسی که دل به تو داده، همیشه داره میبازه
نمیدونی چه بیرحمه، هوایِ بی تو بودنها
چقدر سنگینه این بُغضی، که جامونده تک و تنها
کنارِ تو چه آرومم، میونِ اینهمه آشوب
خرابم کن، خرابم کن، تو ای ویرونیِ محبوب
تو تنها ترسم از مرگی، تو تنها رازِ موندن باش
برا این جنگِ بیپایان، دلیلِ زنده بودن باش
منو بیچاره کن اما، نگیر چشماتو از چشمم
که من با دیدنِ چشمات، از این دیوونهتر میشم


