دریا کج نمیرفت
این ارابهها بودند که
روی موجِ مورب سُر میخوردند
دقیقاً کجای تاریخ بود؟
نه!
اصلاً به من چه که آب از کدام سمتِ پادشاه بالا میآید.
ببین جنابِ فرعون!
اینجا هوا برای تنفسِ
یک خدای خیس
زیادی شور است
و حجمِ مکعبیِ غرور
در گلوی ماهیانِ کور گیر میکند
یعنی میخواهم بگویم
عصا
فقط یک تکه چوبِ ساده بود
که هندسهی
خلیج فارس را به هم ریخت
اما دریا
حافظهاش را از دست داده بود
و هی دهان باز میکرد… بسته میشد
باز میکرد… بسته میشد
روی یالِ اسبهای بیسوار
تاجی که از سرت افتاد
دارد قطره قطره در جیوهی خزه حل میشود
حالا تو هی بگو
«من شناگرِ ماهری بودم!»
چه فرقی میکند؟
وقتی آب
از چهار طرفِ جمجمهات
به شکلِ یک هرمِ آبیِ تاریک
بیرون میزند
و تو در بُعدِ پنجمِ خفگی
هنوز به دنبالِ تاجت میگردی


