وقت آن است که دردانه ی محفل باشیم
بس کنیم این همه افسانه و عاقل باشیم
وصف زلف و گُل و سنبل به چه کار آیدمان؟
بر نزولِ خفگی آیه ی حامل باشیم
بتشکن باش، قلم تیشهی ابراهیم است
تا به کی دور و برِ هیکلِ باطل باشیم؟
راه سخت است و خطرناک، ولی پایانش
بهتر از آنکه در این غائله در گِل باشیم
هرکجا صحبت حقیست، زبان بگشاییم
در صفِ معرکه، مردانه، سَرِ دِل باشیم
فکر را نور دهیم از نفسِ دانایی
جای آنکه وسطِ حلقه ی جاهل باشیم
در زمانی که جهان شرحِ گل و پروانه است
بر سرِ دار، غزلخوان، خودِ دِعبِل باشیم


