زخمهایت مانده بر تقویمِ بیدار ای وطن
نامِ تو بر قلههای قرن، تکرار ای وطن
خنجرِ کین گرچه پشتت را در این میدان درید
ایستادی در هجومِ باد، هشیار ای وطن
رویِ ریلِ دردها از خون اگرچه رد شدی
کم نیاوردی در این بیرحمپیکار ای وطن
نسلِ بیداری که در رگهای تو جاری شده
میشکافد سینهی شب را به اجبار ای وطن
بر تنِ البرزِ تو هرچند موشک میزنند
سبز میمانی در این پاییزِ بیمار ای وطن
گرچه لبها را میان بغضهایت دوختند
واژههایت شد ز بندِ ترس، بیزار ای وطن
گرچه در تحریم و سختی، سفرهها بیرونق است
عشق اما میتپد در قلبِ آمار ای وطن
طاقِ حیفا خم شده از بارش فتاح ما
میشود بر فرقِ ضحاکان چو آوار ای وطن
خون سرخ دخترانت، پرچمِ آزادی است
میشکوفد در سیاهیها سپیدار ای وطن
در ورایِ مرزها فریادِ خونِ رهبرم
دردِ تو در کُلِ دنیا گشته اخبار ای وطن
خاکِ خوزستان و کردستان و گیلان، جانِ توست
نیست بینِ قومهایت هیچ دیوار ای وطن
سروهایت شاهدِ دیرینهی بیدادها
ریشههایت در گلوی خصم، چون خار ای وطن
از گلویت گرچه خون میریزد، اما همچنان
میتراود شعر و شور از چنگِ عطار ای وطن
شیرِ در زنجیر را مانی که حتی بستهپا
میکشد نعره بر این تزویر و انکار ای وطن
عاشقانت خیلِ مجنونانِ صحراگردِ تو
خسته از لیلافروشانِ به بازار ای وطن
این غزل خونِ دل است، اما برایت هیچ نیست
پیشِ آن خونی که دادی پای عیار ای وطن


