بپوشان سایه هایت را
بپوشان سایه هایت را
بپوشان سایه های شور و سرمستی و عصیان را
بپوشان جلوه گاه زلف و موی خوش خرامان را
که دین زاهد و شیخ و فقیه شهر ما در شاهراه جنبش باد است
و رقص زلفها و جنبش موهای آزاد و غزلخوانت
اسیر لغزش هر مذهب طوفانی و هر دین لا دین است
بپوشان جلوه گاه تاب گیسوها وتار موی زیبا را
که دین و مذهب و زهد خداپوشان
فقط بر تار موی شهوتی، آویز و بر باد است
چه سست و پست و لغزان است ایمانی هوس آلود
که در رقص حیات و زندگی
خوار و زبون و سست بنیاد است
در این بیغوله ی صدرنگی این قوم ویرانگر
سرود عشق و هستی، گوشه زندان این جغدان شیاد است
بپوشان قامت عصیان خود را ای مسیح عشق!
که زهدِ حیله ی ابلیس، آزاد است


