ردِّ پاش
شده که چشم ترِ تو، به ردِّ پاش بیفتد؟!
وَ قلب عاشقت آن لحظه، آش و لاش بیفتد
نفس نفس ضربانت، بگیرد عذر و بهانه
شبیه عقربههایی، که از تلاش بیفتد
علیل و زخمی و بیدست و پا شدی و نخواهی
به قدر یک سر سوزن، بر او خراش بیفتد
گرفتهای تب تندِ تمام لرز تنت را
خدا نکرده وجودش، به ارتعاش بیفتد
کمی ملاحظه آخر! غرورِ شاعر بیتاب
سرت خمیده که امشب، به زیر پاش بیفتد؟!
#کبری_رحمتی(بیتاب)


