پیوسته در تقابلِ بود و نبودِ خویش
تاول زدم در آتشِ همراه دودِ خویش
یا دیر میرسم به تو، یا زود میروم!
شرمنده ام به خاطرِ این دیر و زود خویش
از چشمهایِ نادمم، سیلاب جاری است
هِی غسلِ توبه میکنم، در آبِ رود خویش
هر کار کرده ام، سرانجامش ضرر شده
یک کار هم نکرده ام حتّی به سود خویش
امروز در نمازِ من، یادی زِ تو نبود
شک میکنم به سجده و ذکر سجود خویش
باید تو را نهان کنم در پُشتِ پلک خود
از ترسِ زخمِ ترکشِ چشمِ حسودِ خویش
باید بسوزم این گِلیم کهنه را، ولی
هی نخ اضافه میکنم در تار و پود خویش
هفت آسمان که پیشکش؛ حتّی نرفته ام
یک پلّه هم فراتر از سقفِ کبودِ خویش
ای کاش”من” نبودم از اوّل در این میان
صد بار توبه میکنم از این وجودِ خویش
#رضافانی
آبان۱۴۰۱


