در سحرگاهی ز خرداد و شب عید غدیر
سوی ایران حمله ور شد آن شغال بی نشان
پیسه ها را در خیالش،خال ها دانسته بود
در عمل امّا پلنگانی به حق جنگاوران
زهر چشمی را که صهیون دید از چشمان شیر
تا ابد یاد آورَد از خشم شیرانِ ژیان
تا به ایران کس تجاوز را نیارَد در خیال
غرّشِ شیران ایرانی به گوش او گران
گرچه شد بیش از هزار از ما فدا در این مسیر
مام میهن گشته از خون شهیدان،پر توان
پیسه ها را تا نپنداریم خالی یا نهال
اوج بینش باید اینجا آشکارا و نهان
دشمن امّا می پسندد محو بازی ها شویم
منع سگ گردانی و چند تار مو،شاید همان
ما ز آرش ها نشان داریم و عبّاس دلیر
ناله ی صهیون ز خشم ما رسد تا کهکشان
آصف امّا با زبان شعر خود دارد دعا
تا ابد ایران بتابد مثل خورشید جهان
۱۴۰۴/۰۴/۲۰


