به عشوه های نهفته به شکوه های نهان
به یک نگاه رسیدم به این جنون عیان
تنی پر از ترکم من به رسم تشنه ی لوت
تو ترمه کاشی نقشت، نوید نقش جهان
همان شبی که تو رفتی سبب شدی به غزل
که تا سحر بنشینم به صرف فعل بمان
دلی که در هوست رهسپار دریا شد
تو ای ستاره ی قطبی به حال خود نرهان
تو را به چشم مسلح مگر مشاهده کرد
نگاه خلع سلاحم ندارد از تو نشان
در انتظار تو بانو زمان نمیگذرد
به انتظار حضور تو ایستاده زمان
سیاه مشق دو چشمت به کفر میکشدم
به مذهبی که نگاهت بنا کند به گمان
بگو که بعد گریزت به بیت آخر من
به سمت سوی خیال که بسته ای چمدان؟
تو مادیان به بدرود دل سپرده ی من
سلام بی طمعم را به گرگ ها برسان


