بادبان میکشم از بندر تنها تا تو
تا تو ای علت دلشورهی دریاها ، تو
زورق کوچک من حسرت طوفان دارد
دوست دارم هوس غرق شدن را با تو
دل به دریا زده ام موج شدی پس زده ای
سوی این ساحل آرام مرا اما تو
مقصدی نیست به جز آبی بی پایانت
بِشِکن عقربهی قطب نمایم را تو
چوب خط های بجا مانده بر این ساحل را
میتوانی که به حاشا بدهی، تنها تو
برگ برگ تن تقویم مرا باطل کن
آه امروز تو، دیروز تو، و فردا تو
ای سراب خوش من تشنه نگهدار مرا
ریگ صحرا زده من/ ساحل بی دریا تو


