نمانده است برایت مجال تکوینی
بهار پشت بهار آمده است و غمگینی
همیشه دور و برت با شعار آزادی
شماری از مگسانند گِرد شیرینی
هزار سال سیاه است تا دل آتش
کشانده اند تو را جنگ های آیینی
به جبر بَر شده اولاد ناخلف به خلف
چنان که لایق نفرین بجای تحسینی
چه خائنان نجیبی به قصد خدمت خلق
مسلح اند به مزدوری و خبرچینی
شکوه گوهری و هرچه می روی تاراج
دوباره بیشتر از پیش سبز و سنگینی
عروس خوشگل خاورمیانه ای که شبی
در عقد روس و شبی نیز صیغه ی چینی


