شب است و خاطره ها پای کار می ماند
نگاه قافیه بر عکسِ یار می ماند
شکوفه های دلم قتل عام نوروزند
خزان من وسط نوبهار می ماند
برای لمس جنین جنون آزادی
هزار پنجره در انتظار می ماند
فقط به یاد تو دوشیده ام محالِ خیال
وگرنه شعر و غزل مستعار می ماند
از آن زمان که شروع شد رُمان بی خوابی
کتاب ثانیه ها بی قرار میماند
حریم گریه پس از ارتکاب آخر تو
بر آستین تَن ام نونوار می ماند
ردای قامتِ صد پاره ی ترنجِ وفا
همیشه در سبدِ احتضار می ماند
چه کرده ای که به مرگِ صدا گرفتارم
و اعوجاجِ نُت ام بی بخار می ماند
چه کرده ای که در اوج هوار هر دهقان
جنازه ای سَر بوق قطار می ماند
اگر چه مشتریان دورِ ماه من گیرند
زمینِ جاذبه ات در مدار می ماند
میانِ مذهبِ آزار های تکراری
اذانِ کوچه ی غم یادگار می ماند


