شورش باران
یا چشم بپوش! لحظهی ویران شدنم را
یا چاره نما! بیسروسامان شدنم را
پروانه شدی، ساز محبت بنوازی
پس سوز بده! شمع دل و جان شدنم را
پوشیده نگهدار! تو با رسم رفاقت
در محفل آئینه، پریشان شدنم را
با شرم نوشتیم و نڪَـفتيم و ندانند
در چشمِ غزل، ماه درخشان شدنم را
من آمدهام از رخِ مهتاب بگیرم
دریای عظیم دُّرِ تابان شدنم را
در خاطر من، خاطرهی تلخ نمانده
شیرین زدهام شورش باران شدنم را
از طبع خوشِ ذوقِ نفسهای تو مستم
لبخند بزن! جوش و خروشان شدنم را
بر تار دلم، پودِ کلام تو نشسته
تحسین بنما! شوقِ غزلخوان شدنم را
هر چند که در حال عبور از همگانم
عنوان نکن! از عشق، پشیمان شدنم را
چون مستِ میِ باقیِ غمخانهی نورم
از باده طلب کردهام انسان شدنم را
در سینهی بیتاب من، از دل خبری نیست
تبریک بگو! عالِم عرفان شدنم را
#کبری_رحمتی(بیتاب)


