حالا که مقدر شده ما یار بمانیم
در منطقه ی عشق گرفتار بمانیم
در کوچه بن بست پر از عطر اقاقی
همسایه ی دیوار به دیوار بمانیم
حالا که هوای دلمان گرم بهار است
همفصل گل و خاطره بگذار بمانیم
سوگند بخور تا که در این قحطی همدم
آیینه ی بی لکه و زنگار بمانیم
بر روی مدار غم و اندوه نچرخیم
در دایره ی عشق به تکرار بمانیم
ما هر دو به اندازه هم مست و خماریم
پس قول بده عاشق و ناچار بمانیم
فریاد بکن نام مرا در همه ی شهر
حالا که مقدر شده ما یار بمانیم


