بد نیست اگر با دل من راه بیایی.
با عشق نشد با غزل و شور و نوایی
من ماهی تنگم تو نهنگی ته دریا
در حسرت دریای جنوبم تو کجایی
پابند زمینم نکنی در تب این مهر
من اهل بهشت توام ای عشق هوایی
محکوم به تنهایی ام و خانه به دوشی؟
ازمن چه خطا سرزده جز مهر و وفایی
دشنام و دعا فرق ندارد که صبورم
بر گوش اگر می رسد از سنگ صدایی
من چشم نبستم که تو خود معجز عشقی
وقتی که در این برزخ من راهگشایی
من زنده به لبخند توام ای همه خوبی
- بد نیست اگر با دل من راه بیایی


