تبسم عشق
تو نور چشم منی دشت و باغ و گلزاری
شوم فدای نگاه تو …ترک افشاری
تبسم تو برایم تبسم عشق است
مباد از این دل بیچاره دست برداری!
حریرِ جامه ؟ …نه ! …جسم تو را نپوشاند
شبیه ماهی و در ابر هم پدیداری
زده است چوب حراجی به من زمانه ولی
خبر رسیده تو هم اهل گشت و بازاری
بیا ببین و بپرسم اگر هواخواهی
بیا بخر به بهایم اگر خریداری!
به قهوه خانه ی چشمانت آمدم تا باز
کمی به هم بزنم قهوه های قاجاری
اگر طلب کنی از من هزار بوسه هنوز
تو نیم بوسه به لب های من بدهکاری
به این طلب همه عمرم خمار خواهم ماند
اگر به مهر بجویی وگر بیازاری
اگر همیشه پرستار حال من باشی
به صد بهانه بمیرم برای بیماری
بیا که فصل بهار است و بوسه و آغوش
زمان گرفته شتاب و نمی کنی کاری!


