آوازِ رسیدن
بزم عشق من و تو ارزش چیدن دارد
چشمت آیینه و این آینه دیدن دارد
ترک افشار به تاریخ تمنّا سوگند!
داستانِ شبِ زلفِ تو شنیدن دارد
تا تویی خیره به زیبایی خود در مهتاب
شبنم از برگ چمن میل چکیدن دارد
یوسف آهسته به شرم است که بانوی عزیز
خود به پیش آمده و قصد خریدن دارد
برکه در بهت و سکوت است ولی قوی سپید
در گلو خواهش آوازِ رسیدن دارد!
تو به آرامی ازین شب بگذر مدت هاست
دل بیتاب من عادت به تپیدن دارد
چشمت آهوی تتاریست که پیشش همه دشت
آب دلواپسی و رنگ رمیدن دارد
روزگاریست دلم دلبر مقبول ندید
جور عشق تو از ایّام کشیدن دارد!
#تقدیم به همسر مهربانم!💞


