باز از گذر حادثه رد شد غزل ما
طوفان بلا بود گذشت از بغل ما
بال و پر ما بود در این بین ولی حیف
رفت و قفسی غم زده شد ماحصل ما
تنها دو قدم مانده به یک عاقبت خوش
آتش زده شد مقصد ِ راهِ غزل ما
گلهای تری داشت گلستان دل اما
شد شاخه ی خشکیده، گل بی بدل ما
عشق و غزل و صلح، مرام دل ما بود
آن نیز که شد عرصه ی جنگ و جدل ما
هر لحظه صدایش زدم اما پی رفتن
نشنید و گذشت از نفس بی مَثَل ما
هستیم ولی بی خبر از روز جدایی
این قصه ی غفلت شده ضرب المثل ما
یک عمر دویدیم پی زندگی اما
شد همدل و هم منزل ما هم اجل ما


