به نام مادر
در سکوتِ شب،
دانه دانه اشکهایت
شب را سحر کردند.
هر زخمی که بر جان من نشست،
چشمانت را بارانی کرد.
مادر،
تو تنها همدمِ شبهای تاریک منی.
تو مرهمِ دردهایی هستی
که درمانی ندارند.
تو همان دارویی هستی
که بیهیچ دوایی،
جانم را تازه میکنی.
مادر،
تو خودِ خودِ آرامشی.


