معشوق ما
معشوق ما سواره ولی دل ،پیاده است
از خود گذشته،در پی یار اوفتاده است
صد بار گفتم ای دل خوش باورم مَرو
حرفِ مرا نمی شنود ،بس که ساده است
من را نصیب خونِ جگر میشود ز عشق
دلدارِ را همیشه به کف،جامِ باده است
کوهِ غرور بودم و خود را شکسته ام
ما را ندید چون که دلش ،پُر افاده است
هر چند او بریده دل از من،ولی هنوز
من منتظر به راه و دو چشمم به جاده است
او زد تبر به ریشه ی من ،با ستم ولی
«این شاخه ی شکسته هنوز ایستاده است»
#مجیدکرمی_زرندی
#تضمین_فاضل_نظری


