مرگ شیرین
خواب دیدم مُردم اما یک پری
در همان حالت در آغوشم کشید
بوسه میزد بر لب ولپ های من
بر دو چشم خوشگل و زیبای من
با نوای نغمه های بندری
رقصها میکرد و از ما دلبری
الغرض با مرسدس بنزی خفن
یک پری دیگر آمد، نازتَن
کرد او ما را سوار مرسدس
با هزاران عشوه ی خوش حال و حس
با همان آهنگ ناز همسفر
برد ما را تا درِ فردوسِ تَر
یک گروه دیگری از حوریان
منتظر بودند با تختی روان
درب ماشین با خرامان باز شد
بوسه ی سیمین تنان آغاز شد
بوسه باران شد تنم با تاب و تب
شد تن لختم پر از ماتیک و لب
شیخکی با فاصله نزدیک در
ناله ها میکرد و هی میزد به سر
یک نگهبان خوش اندام بهشت
گفت حاجی! چیست این اطوار زشت
شیخ گفت این بی حجابی تا کجا!؟
کافری لخت است ،حوریان چرا؟
من گزارش میدهم این قصه را
ابتذال حوری و این غصه را
تازه این فردی که بوسش می کنید
این همه پررو و لوسش میکنید
از نماز و روضه و دین دور بود
کافر و سرمست و اهل سور بود
من که از فرط عبادت خسته ام_
عابد و دین پرور و وارسته ام_
بس که بودم در عبادت حق پرست
جای مهرش رو پیشانی نشست
حوری و تخت روان مال من است
این همه لب لایق حال من است
آن جهان هر ماده و نر می رسید
خاک پایم را به صورت می کشید
هر کجا که سوره ها را چیده اند
آیه ها با ساز ما رقصیده اند
در شبستان بین آن نامحرمان
صیغه می خواندم برای خواهران
تا که آمد در ادامه زِر زند
باز هم قانونی از نو بشکند
داد زد آن پاسبان،حاجی خفه
نه عوارض داده ای نه تعرفه
مردمی با زوزه هایت باختند
خاک بر سرها تو را نشناختند
گفت قیر داغ در حلقش کنند
سرب داغ آنجای این پُر خَش کنند
بعد از آن یک جامه ای از جنس زر
بر تنم کردند با آغوش و بر
پس مرا کردند در محمل سوار
با هزاران شور و هورا و هوار
با هزاران رقص و شور و همدلی
بردنم در کاخ ناز و خوشگلی
آیفونی دادند در لای پرند
مرسدس بنزی به نام من زدند
از شراب خلّر شیراز ما
ریخت در حلقم پری ناز ما
مست از این نوشیدنی خوشگوار
من شدم رقاصه با صدها نگار
در همین حالت کسی فریاد زد
بر سرم یک پتک بی بی بنیاد زد
چشم وا کردم ولی دیوی خشن
رو به رویم بود از جنس فشن
بعد از آن هم خوب که خوابم پرید
پیش چشم من زنم آمد پدید
بر سرم کوبید ماهیتابه ای
سوی من انداخت یک پرتابه ای
گفت جارو بیقرار روی توست
ظرفها را یک به یک باید که شست


