گر ز چشمانت بگویم، شعر بیپایان شود
واژه در آغوش شوقت، مست و سرگردان شود
هر غزل با نام تو آغاز و با یادت تمام
قافیه در حسرت لبخند تو زندان شود
گر ز یک شب خیره در چشمانت آرامم کنی
آسمان از غربت این سینه ام باران شود
هرچه مینویسم از تو، باز کم میآورم
واژگان شرمنده از آن حس دل، پنهان شود
چشم تو در خاطرم مانده است و از چشمان من
تا سحر در حسرت یک لحظه هم، گریان شود
عشق اگر یکبار باشد، سهم من دیدار تو
حیف اما این دل از دیدار محرومـان شود
دل اگر یک بار لرزد،نام تو تکرار من
هرچه جز تو در دل آید، محو و بیعنوان شود
این دل دیوانه بیتو در سکوت خویش هم
تا ابد در انتظار لحظهی امکان شود
*مصراع اول در بیت آغازین، تضمین از علی مرعشی است.*


