خالی نمیگردد دلم، از مستی چشمان تو
ویرانتر از هر شب شدم، در حسرت باران تو
خاموشم و میسوزم از اندوه بیپایان عشق
گم کردهام خود را شبی، در گریهی پنهان تو
دل خسته از این فاصله، آوارهی هر کوچه شد
جا ماندهام در پیچ و خم, از بغض بیعنوان تو
هر شب به یاد خاطرت، تا صبح بیدارم هنوز
پیچیده عطر خاطره در سایهی دستان تو
یک عمر اگر تنها شوم، با درد شیرین فراق
زنده است در جانم فقط، رویای بیپایان تو


