یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن؛
حرفها میزند از دور، نگاهت با من…
بیصدا حرف دلم را به دلت می گویی
بیخبر پل میزنی تا دل پنهانم و من
نه سؤال و نه جواب است میان من و تو
فهم ما ساده شده، مثل سکوتت با من
من نخواهم که جهان شاهد این حس شود
بس که کافی است فقط حس نگاهت با من
چشم هایت دل من را ز درونش لرزاند؛
بیخبر برد قرار از دل ویرانم و من…


