نیست مرا جز تو دوا، ای تو پناه دل من
نام تو میماند و بس، بر دل آوارهی من
هر چه جهان سدّ شود، راه تو را میجویم
گر همه دنیا برود، از بر ویرانهی من
در شب تنهایی خویش، از تو چراغی طلبم
بیتو چه خاموش شوم، در شب افسانهی من
چشم به در منتظرم، تا نفس آمدنت
وعدهی دیدار تو شد، قبلهی کاشانهی من
گر همه عالم برود، در طلبت میمانم
مهر تو حک شد به دلم، بر در پیمانهی من


