شاعر شدن
شاعر شدم تا سنگ رویِ سنگ بگذارم
سنگبنای عشق را فرهنگ بگذارممسٺم ڪن از جام لبٺ، اےِ عشق دیوانه!
خیمہ بزن بࢪ قلب من،…دلتنگ بگذارممن با قداست آمدم تا با هوای شعر
مرهم به روی نالههایِ چنگ بگذارمبر ته صدایِ گونههایِ خشک بیهمدم
باید که نام بوسه را خوشرنگ بگذارمخونِ دل بال کبوترهای عاشق را
همبستر اشکی بدون رنگ بگذارمهر چند از آغاز میترسم منِ بیتاب
شاعر شدم تا سنگ رویِ سنگ بگذارم#کبری_رحمتی(بیتاب)


