:
«ژئوپلیتیک دل»
شعر از خدایار قلیزاده
—
فصل اول: مکانیسم مو
همه میپرسند
جنگ میشود یا نه؟
من به طغیان چشمهای تو
نگاه میکنم
گیسوانِ بازِ تو
که اکنون اعلانِ جنگ است
هیچ توافقی نیست
در چشمانت رقصِ موشکها
اوجِ جنگندهها
در موهایت
جنگ برپاست
چه میپرسی؟
پناه بگیرید
من پناهم باز همان
چشمهای آتشینِ توست
دستهایم در گیسوانِ توست
دستاویزِ دیگری ندارم
مکانیسمِ ماشه
از بینالمللِ موهای تو شروع شد
در جادههای خاکیِ آفرُد، کوهستانِ پیراهنت آغاز شد
تحریمها
هم بسته به لبگشودنِ توست
وقتی به حُزن سخن کنی
هوای هفتهی آینده هم
سمتِ چشمانِ توست
جغرافیایِ بافهی موهایت
میکند آنچه میکند
خدا کند
ابرهای تیره
زیرِ ابروانت ساکن نشوند
طوفانِ جهان را در هم خواهد نوردید
بی۲های چشمانِ تو
دیشب در آسمانِ نطنزِ خیالم
هزار متر عمیقتر
مرا به قعر کشاندند
آنها که به قعر کشیده شدند
عزیزِ مصر شدند
و در نقشههای سریِ دلت
خطوطِ قرمزِ عشقِ من
با جوهرِ تحریم کشیده شده
و هر بار که لبخند میزنی
یک بندِ توافق لغو میشود…
—
فصل دوم: تحریم واژهها
و این کاغذپارههای تحریم
چها که نکرد با ما
یک جهالتِ گنگِ احمدینژادی
شعرهایم را فسرد
دفترهایم را
به انجمادِ ایدئولوژی سپرد
واژههایم
در صفِ کوپن ایستادند
و استعارهها
با یارانهی درد
نانی نگرفتند
در شعرهایم
نفت ریختند
و آتشِ شعار
وزنِ غزل را سوزاند
من
در دهانِ یک تریبونِ بیفهم
تکهتکه شدم
و هیچ قطعنامهای
حقِ بازگشتِ واژههایم را نداد
اکنون
در خاکسترِ سانسور
دنبالِ قافیهای میگردم
که هنوز
به «آزادی»
رأی نداده باشد…
—
فصل سوم: دیکتاتور دل
تو دیکتاتورِ دلِ منی
با نگاهی که فرمان صادر میکند
و لبهایی
که قطعنامهها را وتو میزنند
در خاکِ نگاهت
من یک تبعیدیام
با پاسپورتی از شعر
و ویزایی که هرگز تمدید نشد
تو
با یک اخمِ تاکتیکی
مرا از قلمروِ آغوشت بیرون راندی
و حالا
در اردوگاهِ خاطرهها
به بازجوییِ اشک مشغولم
در کابینهی احساسِ تو
عشق من
وزیرِ برکنار شدهایست
که هنوز
در جلساتِ شبانهی دل
رأی اعتماد میخواهد
تو دیکتاتوری
که کودتا نکرد
اما با یک لبخند
تمامِ نظامِ عاطفیام را
سرنگون ساخت…
—
فصل چهارم: ژئوپلیتیک دل
دلِ تو
یک قدرتِ منطقهایست
با منابعِ لبخند
و ذخایرِ استراتژیکِ آغوش
در نقشههای ژئوپلیتیکِ نگاهت
من یک کشورِ کوچکام
که در حاشیهی چشمهایت
حقِ عبور ندارد
تو با دیپلماسیِ موهایت
ائتلافِ احساس را برهم زدی
و با یک تحریمِ عاطفی
مرا از بازارِ آغوشت بیرون کردی
اکنون
در جنگِ سردِ سکوتت
من
با شعرهای زیرزمینی
دنبالِ انقلابِ عاشقانهام…
—
فاراب


