لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 19 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

داستان:

رمان رمل های رمیده/همراه با تحلیل جنایی وکیفری/

داستان کامل «رمال و کدخدا» به همراه تحلیل کیفری و جنایی

بخش اول: داستان کامل

آغاز: شب‌نشینی پاییزی

رمال، مردی دوره‌گرد بود که هر سال با آغاز پاییز از راه می‌رسید. کوله‌اش سبک بود، اما درونش اسطرلابی کهنه و صیقل‌خورده و کیسه‌ای چرمین، آکنده از ریگ‌های رمل داشت. او همیشه درست وقتی پاییز ردای زردش را بر دوشِ دهکده می‌انداخت، از افق پیدا می‌شد. شب‌ها بزرگ می‌شدند و روزها کوتاه؛ و درِ خانه‌ها به روی هم باز می‌شد.

در آن شب‌ها، مش‌میرزاحسین، پیرقصه‌گوی ده، جایگاهِ ویژه‌ای داشت. کرسی‌ها پهن می‌شد، چراغ‌های نفتی زبانه می‌کشیدند، و سماور نفَسِ داغش را به سقفِ کاهگلی می‌فرستاد. خانواده‌ها گرد هم می‌نشستند و مش‌میرزاحسین، با چپقی در دست، قصه را آغاز می‌کرد.

فصل نخست: ورود رمال و پیشگویی

آن سال هم، رمال از راه دور رسید. مردم گردش حلقه زدند. اسطرلاب را به سوی آسمان گرفت و ریگ‌های رمل را بر سجاده‌ای کهنه ریخت. چند طالع گفت و چند دِرْم انداخت، تا اینکه پایش به درِ خانه‌ی کدخدا رسید. اما پیش از آن، به خانه‌ای گِلی و فقیرانه رسید؛ جایی که زنی در حالِ زایمان بود.

یکی از اهالی گفت: «برای این فرزند رَملی بینداز.»

رمال نشست، ریگ‌ها را بر زمین ریخت و پس از سکوتی طولانی گفت:

«این کودک، پسر است. زنده به دنیا خواهد آمد. روزی دامادِ کدخدای این ده خواهد شد. هرکس میانِ او و این سرنوشت بایستد، خواهد مُرد. کدخدا دخترش را به او خواهد داد. این پسر، سرانجام صاحبِ تمامیِ آنچه کدخدا دارد، خواهد شد. کدخدا پسرانی دارد که خواهند مرد. اما اینکه این پسر، خود دستی در مرگِ آنان داشته باشد یا نه، بر من پوشیده است؛ این، نقطه‌ی کورِ رَملِ من است.»

هنوز سخنش تمام نشده بود که خبر در ده پیچید.

فصل دوم: جاسوسی و نیرنگِ کدخدا

در میانِ جمع، جاسوسِ کدخدا بود. بی‌آنکه کسی بفهمد، خود را به خانه‌ی کدخدا رساند و آنچه شنیده بود بازگفت. کدخدا، مردی زیرک و بی‌رحم، رنگ به رنگ شد. به جاسوسان گفت: «اگر آن بچه به دنیا آمد، نگویید امروز زاده شده، بگویید فردا صبح.»

اندکی بعد، خبر رسید: نوزاد به دنیا آمده است. پسری زیبا، ماه‌روی و خورشیدچهره.

کدخدا، قابله را احضار کرد و گفت: «کاری کن این بچه بمیرد.»

قابله، زنی سالخورده و باتجربه، سر برافراشت و گفت: «نمی‌توانم.»

کدخدا برآشفت، اما قابله راهی دیگر پیش نهاد: «رمال را دوباره بیاورند. بگذار او از سیاه‌بختیِ این پسر بگوید و بگوید باید از ده فرستاده شود.»

رمال را دوباره فراخواندند. او ریگ‌ها را ریخت و گفت: «بختِ این پسر در این ده سیاه است. اگر از این ده به جای دیگر برود، آن سیاه‌بختی رفع می‌گیرد، بی‌آنکه سرنوشت پیش‌گفته دگرگون شود.»

فصل سوم: معامله به وزن طلا و فرمان قتل

کدخدا فرستادگانش را به سوی خانه‌ی فقیر روانه کرد. به وزنِ نوزاد، طلا آوردند. کودک را در یک کفه‌ی ترازو نهادند و در کفه‌ی دیگر طلا ریختند تا برابر شد. کدخدا، فرزندِ خانواده‌ی فقیر را به وزنِ طلا خرید.

اما کدخدا در دل سوگند خورده بود که این کودک را نبیند. به یکی از خدمتکارانِ خود فرمان داد:

«این کودک را ببر آن سویِ بزرگ‌ترین کوه. او را بکش و در خاک دفن کن. قنداقه‌اش را، آغشته به خون، برای من بیاور.»

خدمتکار، با لرزی بر اندام، نوزاد را گرفت و راهیِ کوه شد. هر چه جلوتر می‌رفت، کودک در آغوشش دلنشین‌تر می‌شد. به جنگلی رسید. کودک را روی زمین گذاشت تا نفسی تازه کند. نوزاد به او لبخند زد. مرد به آسمان نگاه کرد و گفت: «خدایا، چه کنم؟»

اگر با بچه برگردد، اربابش او را می‌کشد. اگر بچه را بکشد، وجدانش عذابش می‌دهد. چاره‌ای ندید جز آنکه بچه را زیرِ درختی کهن رها کند. ناگهان، چشمش به کفتری زخمی افتاد که بال می‌زد. تکه‌ای از لباس خود را پاره کرد و به خونِ کفتر آغشته ساخت. قنداقه‌ی نوزاد را با آن پارچه‌ی خونین پوشاند و به سوی ده بازگشت. به کدخدا گفت: «کار انجام شد.» کدخدا پذیرفت.

فصل چهارم: بزی که شیر داد و چوپانی که یافت

چند روز گذشت. در آن حوالی، چوپانی بود که گوسفندان و بزهایش را به همان دامنه می‌برد. زنانِ روستا هنگام عصر، شیرِ بزها را می‌دوشیدند. یکی از زنان هر روز اعتراض می‌کرد که بزِ من هیچ شیری ندارد. چوپان تصمیم گرفت بز را تعقیب کند. دید بز از گله فاصله می‌گیرد و به زیرِ بوته‌ای می‌رود. چوپان نزدیک شد و با حیرت دید که بز به نوزادی که در گوشه‌ای افتاده، شیر می‌دهد. کودک را برداشت و به خانه‌اش برد. او در دهکده‌ای آن سوی کوه زندگی می‌کرد. کودک را «رستم» نامید و چون فرزند خود بزرگش کرد.

فصل پنجم: مرگ پسران کدخدا و سایه‌ی رمل

در همان سال‌ها، در خانه‌ی کدخدا، نخستین پسر در شکار از اسب افتاد و جان داد. چند سال بعد، دومین پسر به تبی ناشناخته دچار شد و مرد. سومین پسر در سفری تجاری به بیماری واگیر مبتلا شد و در راه جان سپرد. از میانِ پسرانِ کدخدا، تنها یک دختر ماند: گلرخ، که در همان سالِ تولدِ رستم به دنیا آمده بود. کدخدا، پس از مرگِ هر سه پسر، چنان دلبسته‌ی گلرخ شد که او را از هر ازدواجی بازمی‌داشت.

فصل ششم: بازگشت ناخواسته و عشق

سال‌ها گذشت. رستم، جوانی برومند و نجار شده بود. روزی، کاروانی از تجارِ چوب از دهِ چوپان گذشت و او را برای ساختنِ دری بزرگ، به دهکده‌ای دیگر بردند؛ همان دهی که کدخدا در آن حکم می‌راند. رستم، بی‌آنکه بداند، به همان خاک بازگشت. در خانه‌ی کدخدا کار کرد و چشمش به گلرخ افتاد. دل به هم باختند.

فصل هفتم: کدخدا به هویت رستم پی می‌برد و نامه‌ی قتل می‌نویسد

جاسوسان به کدخدا اطلاع دادند که این جوان، همان پسری است که رمال برایش پیشگویی کرده بود. کدخدا به کارگاهِ نجاری رفت. رستم را در حالِ کار دید. پرسید: «سواد داری؟» رستم گفت: «نه.» کدخدا کیسه‌ای حق‌الزحمه داد و گفت: «نامه‌ای دارم به خانه‌ام ببر.»

نامه را نوشت: «پسرانِ من، به محضِ رسیدنِ این جوان، او را به انبار ببرید و در همانجا بکشید و دفن کنید، زیرا او دشمنِ خاندانِ ماست.»

رستم نامه را در کلاه گذاشت و راهی شد. به درِ خانه‌ی کدخدا رسید، اسب را بست و از خستگی به دیوار تکیه داد و خوابش برد.

فصل هشتم: گلرخ نامه را عوض می‌کند

صبحِ زود، گلرخ در را گشود. دید جوانی به دیوار تکیه داده و خوابیده است. شناخت که همان نجارِ دلباخته‌اش است. کلاه از سرش افتاده و نامه‌ای از آن بیرون زده است. نامه را برداشت و خواند. خون در رگ‌هایش یخ زد. بی‌درنگ نامه را عوض کرد و نوشت: «پسرانِ من، به محضِ رسیدنِ این جوان، او را به عقدِ گلرخ درآورید.»

نامه را در کلاه گذاشت و به اتاقش رفت.

فصل نهم: عروسی

رستم بیدار شد و نامه را به برادرانِ گلرخ رساند. آنها به خطِّ پدر، نامه را خواندند و بی‌درنگ مقدماتِ عروسی را فراهم کردند. عروسی باشکوه‌ترین عروسیِ ده برگزار شد.

فصل دهم: بازگشت کدخدا پس از دو سال

دو سال بعد، کدخدا از سفر بازگشت. واردِ خانه شد. دید رستم در کنارِ گلرخ نشسته و کودکی در آغوش دارد. با حیرت پرسید: «این چیست؟ این جوان که هست؟ مگر نمرد؟»

پسرانش ماجرا را بازگو کردند: «نامه‌ات حکمِ عروسی بود. ما هم اطاعت کردیم.» کدخدا فریاد زد: «نامه‌ی قتل نوشته بودم!» اما وقتی با گلرخ روبرو شد، او گفت: «پدر، من نامه را عوض کردم. او را دوست دارم و پشیمان نیستم.»

کدخدا، در سکوتی طولانی، به یادِ رمال و آن پیشگویی افتاد. به یادِ خدمتکار و چوپان و همه‌ی نقشه‌هایی که کشید. آهی کشید و گفت: «تقدیر، راهِ خود را رفت.»

پس از آن، با رستم آشتی کرد، نوه‌اش را در آغوش گرفت و سال‌های پایانیِ عمر را در آرامش گذراند. چون از دنیا رفت، رستم و گلرخ، صاحبِ تمامیِ آنچه از آنِ او بود، شدند.

مش‌میرزاحسین، هر بار که این قصه را می‌گفت، در پایان می‌افزود: «این، همان نقطه‌ی کوری است که رمال گفت. هیچ رملی آن را روشن نکرد. حکمتِ قصه این است که آدمی هرچه هم بخواهد، نمی‌تواند به‌تمامیِ سرنوشتِ خویش را بخواند.»

بخش دوم: تحلیل کیفری و جنایی وقایع داستان بر اساس قانون مجازات اسلامی

۱. رمالی و طالع‌بینی

مواد قانونی:

· ماده ۷۱۲ قانون مجازات اسلامی (تعزیرات): «هرکس به عنوان رمالی، فالگیری، غیب‌گویی یا اعمال مشابه، مردم را فریب دهد و وجه یا مالی اخذ کند، به حبس از سه ماه تا یک سال و شلاق تا ۷۴ ضربه محکوم می‌شود و اموال حاصله مصادره می‌شود.»
· ماده ۱ قانون تشدید مجازات مرتکبان اختلاس، ارتشا و کلاهبرداری: هرکس از راه حیله و تقلب مردم را بفریبد و اموالی تحصیل کند، کلاهبردار محسوب می‌شود.

تحلیل:
رمال داستان، در برابر طالع‌بینی و رمل‌انداختن، «چند دِرْم» دریافت کرده است. بنابراین، مرتکب جرم کلاهبرداری و کسب مال از راه نامشروع شده است. مجازات او حبس تعزیری و مصادره اموال است. اگر صرفاً پیش‌گویی می‌کرد و وجهی نمی‌گرفت، جرم محسوب نمی‌شد.

نتیجه: رمالی با دریافت وجه، جرم است. مجازات: حبس ۳ ماه تا ۱ سال + شلاق تا ۷۴ ضربه.

۲. دستور قتل جوان نجار (آمریت به قتل)

مواد قانونی:

· ماده ۲۱۱ قانون مجازات اسلامی (مصوب ۱۳۹۲): «آمریت به قتل، جرم مستقل است و آمر به حبس ابد محکوم می‌شود.»
· تبصره ماده ۲۱۱: «اگر مباشر قتل به جهتی قابل قصاص نباشد، آمر به حبس ابد محکوم می‌شود.»

تحلیل:
کدخدا با علم و آگاهی، فرمانِ قتلِ رستم را صادر کرده است. این رفتار، مصداق عینیِ آمریت به قتل است. مجازات او، صرف‌نظر از اینکه قتل عملاً رخ دهد یا نه، حبس ابد است. مباشر قتل (اگر قتل رخ داده بود، خدمتکار) قصاص می‌شد، اما آمر (کدخدا) به حبس ابد محکوم می‌گردد.

نتیجه: دستور قتل، جرم آمریت به قتل است. مجازات: حبس ابد.

۳. خرید و فروش کودک

مواد قانونی:

· ماده ۳ قانون حمایت از کودکان و نوجوانان مصوب ۱۳۸۱ (و ماده ۱۳ قانون جدید حمایت از کودکان مصوب ۱۳۹۹): «هرگونه خرید، فروش، معامله و انتقال طفل، ممنوع و جرم محسوب می‌شود.»
· مجازات: حبس تعزیری درجه پنج (۲ تا ۵ سال حبس) برای هر دو طرف (خریدار و فروشنده).
· این جرم، نیاز به شکایت شاکی خصوصی ندارد و دادستان می‌تواند بدون شکایت، تعقیب را آغاز کند.

تحلیل:
کدخدا (خریدار) و خانواده‌ی فقیر (فروشنده)، با ترازو و طلا، کودک را معاوضه کرده‌اند. این رفتار، خرید و فروش کودک به معنای قانونی است. هر دو طرف، بدون در نظر گرفتن انگیزه، مرتکب این جرم شده‌اند.

نتیجه: خرید و فروش کودک، جرم است. مجازات: ۲ تا ۵ سال حبس برای هر دو طرف.

۴. رفتار خدمتکار (بردن کودک به کوه برای کشتن)

مواد قانونی:

· ماده ۱۲۲ قانون مجازات اسلامی: «هرکس قصد ارتکاب جرمی کند و شروع به اجرای آن نماید، لیکن به علت عارضه‌ای خارج از اراده، جرم را کامل نکند، به مجازات شروع به جرم محکوم می‌شود.»
· ماده ۱۲۳: «مجازات شروع به قتل عمدی، حبس تعزیری درجه چهار (بیش از ۵ تا ۱۰ سال حبس) است.»
· ماده ۱۲۶: «معاونت در جرم، مجازات جداگانه دارد.»

تحلیل:
خدمتکار، اقدامات اجراییِ قتل (بردن کودک به کوه) را آغاز کرده، اما به دلیل عامل خارج از اراده (رحمت و وجدان خودش) جرم را کامل نکرده است. این رفتار، شروع به قتل عمد است. همچنین، پذیرش فرمانِ کدخدا، مصداق معاونت در قتل نیز محسوب می‌شود، هرچند که قتل رخ نداده است. مجازات شروع به قتل عمدی، حبس درجه چهار است.

نتیجه: بردن کودک برای کشتن، شروع به قتل عمد است. مجازات: ۵ تا ۱۰ سال حبس.

۵. تغییر نامه توسط گلرخ

مواد قانونی:

· ماده ۵۲۳ قانون مجازات اسلامی (تعزیرات): «جعل و تزویر در اسناد رسمی و عادی، جرم است.»
· ماده ۵۲۴: «هرکس سند عادی را جعل کند یا در آن تغییر دهد، به حبس از ۶ ماه تا ۲ سال محکوم می‌شود.»

تحلیل:
گلرخ، با تغییر محتوای نامه‌ی پدرش، مرتکب جعل در سند عادی شده است. هرچند که انگیزه‌ی او عشق بوده و قصدِ نجات جانِ رستم را داشته، اما در حقوق کیفری، انگیزه‌ی نیک، رافعِ مسئولیت کیفری نیست. جعلِ سند، جرمی است که با سوءنیت عام (آگاهی از تغییر) محقق می‌شود. مجازات آن، حبس ۶ ماه تا ۲ سال است.

نتیجه: تغییر نامه توسط گلرخ، جرم جعل در سند عادی است. مجازات: ۶ ماه تا ۲ سال حبس.

جمع‌بندی نهایی احکام کیفری

شخص اتهامات مواد قانونی مجازات تقریبی
رمال رمالی و طالع‌بینی با دریافت وجه ماده ۷۱۲ قانون مجازات اسلامی حبس ۳ ماه تا ۱ سال + شلاق تا ۷۴ ضربه + مصادره اموال
کدخدا ۱. آمریت به قتل (دستور قتل رستم) ماده ۲۱۱ قانون مجازات اسلامی حبس ابد
۲. خرید و فروش کودک (خریدار) ماده ۳ قانون حمایت از کودکان (۱۳۸۱) و ماده ۱۳ قانون جدید (۱۳۹۹) ۲ تا ۵ سال حبس
(مجموع مجازات‌ها قابل جمع نیست و اشد مجازات اعمال می‌شود) ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی (جمع مجازات‌ها) اشد مجازات: حبس ابد
خانواده‌ی فقیر خرید و فروش کودک (فروشنده) ماده ۳ و ۱۳ قوانین حمایت از کودکان ۲ تا ۵ سال حبس
خدمتکار شروع به قتل عمد (بردن کودک برای کشتن) مواد ۱۲۲ و ۱۲۳ قانون مجازات اسلامی ۵ تا ۱۰ سال حبس
گلرخ جعل در سند عادی (تغییر نامه) مواد ۵۲۳ و ۵۲۴ قانون مجازات اسلامی ۶ ماه تا ۲ سال حبس

نکات تکمیلی حقوقی

1. جهل به قانون، رافع مسئولیت نیست (ماده ۲ قانون مجازات اسلامی). هیچ‌یک از اشخاص نمی‌توانند بگویند نمی‌دانستم کارم جرم است.
2. اکراه و امر مافوق، مجوز ارتکاب جرم نیست (ماده ۱۵۲ قانون مجازات اسلامی). خدمتکار نمی‌تواند بگوید به دستور کدخدا عمل کرده است؛ مگر اینکه ثابت کند در معرضِ اکراهِ تام (خطر جانیِ حتمی) بوده است که در این داستان چنین نبود.
3. جمع مجازات‌ها: اگر کسی مرتکب چند جرم شود، طبق ماده ۱۳۴، مجازات اشد (شدیدترین) اعمال می‌شود. برای کدخدا، حبس ابد (به دلیل آمریت به قتل) اشد است و مجازات خرید کودک در آن مستهلک می‌شود، اما به معنای بخشودگی از آن جرم نیست.
4. قصاص: اگر قتل رخ داده بود، خدمتکار (قاتل مباشر) به قصاص (اعدام) محکوم می‌شد و کدخدا (آمر) به حبس ابد. اما چون قتل رخ نداده، قصاص منتفی است و فقط شروع به جرم و آمریت، قابل پیگیری است.
5. مرور زمان: در جرایم تعزیری مانند رمالی، خرید کودک، جعل و شروع به قتل، در صورت گذشت زمانِ قانونی (ماده ۱۰۷ قانون مجازات اسلامی)، امکان سقوط مجازات وجود دارد، اما در جرایم با مجازات سنگین مانند آمریت به قتل (حبس ابد)، مرور زمان جاری نمی‌شود.
6. مسئولیت مدنی: تمامی اشخاص، علاوه بر مجازات کیفری، در قبال خسارت‌های وارده (مانند هزینه‌های نگهداری کودک، آسیب‌های روحی و …) مسئولیت مدنی دارند و باید جبران خسارت کنند (ماده ۱ قانون مسئولیت مدنی).

پایان تحلیل

نویسنده: تحلیل حقوقی بر اساس قوانین مجازات اسلامی ایران و قوانین حمایت از کودکان و جوانان تهیه شده است.

فاراب1405/4/16

آثار دیگر نویسنده :

Uploaded Image

موقعیت در نقشه ادبی :

قالب تخصصی داستان :