چون که میشد سرنوشت از سر نوشت
هر کسی از سر نوشتی سرنوشت
از تو ای زیبا نگار ای دل فریب
کاش میشد واژهای دیگر نوشت
با قلمهایی که از دریا پر است
بر در و دیوار هر باور نوشت
دل غم عشقت ز سر بیرون نکرد
هر چه از دل رفت، بر دفتر نوشت
در تمام تار و پود شعر من
سرنوشتم شد پر از بنوشتهها
با نگاهش بر لب ساغر نوشت
باز خواندم من به چشم پر خمار
آنچه بر گلبرگ، نیلوفر نوشت
من به چشم خویشتن دیدم صبا
کان تطاول بر گل احمر نوشت
در فراق زلفِ پیچان بر رخش
شرح شوقم تا دم محشر نوشت
چون به سر شد، آنچه از دل گفتمی
هر کدام از دیگری خوشتر نوشت
بر «قدح»، این شعر چون باران گریست
گرچه در باران همه گوهر نوشت
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن


