از لبان سیب سرخت بوسه چیدن سهم من
ناز کن ای نازنین نازت کشیدن سهم من
شهد شیرین لبت مخمور میدارد مرا
در خماری هر دم آن لب را مکیدن سهم من
عطر گیسویت مرا بار دگر مدهوش کرد
خرمن خوش رنگ گیسوی تو دیدن سهم من
باد چون آید به گوشم میرسد آوای تو
از زبان باد نجوایت شنیدن سهم من
در تمام روز و شبهایم دگر آسودهام
بین آن بازوی سیمین آرمیدن سهم من
جلد بامت گشتهام من چون کبوتر نازنین
در هوای عاشقی دورت پریدن سهم من
میکند از دور، خورشیدت نمایان آفتاب
در نگاهت جلوهها از شرم دیدن سهم من
من به کویت با دو چشمم روز و شب همدم شدم
چون ستاره بر سرِ کویت رسیدن سهم من
من شدم چون کوهکن در عشق شیرین عاقبت
این زمان شیرینتر از شهدی چشیدن سهم من
شد «قدح» مجنون آن چشمان الوان عاقبت
تیر مژگان را به قلب خود خریدن سهم من
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن


