آری به گوشم رسید آن هوی و های پائیز
بازم خزان گشت و باز ماتم سرای پائیز
شد ماه مهر و شادی پیچیده در دل ما
درس حساب و املاء در محتوای پائیز
مادر برایم آورد جوراب پشمی و کت
ایمن نموده من را او در هوای پائیز
پیچک به روی پرچین خشکید و زرد شد باز
خوابیده بار دیگر با این نوای پائیز
درخت بید مجنون آرام گشته و خسته
عریان و لخت و تنها زیر قبای پائیز
صد غاز و لک لک و بَت از شهر ما پریدند
رفتند سمت گرما، جایی ورای پائیز
گنجشک کوچک و خُرد بی آب و بی غذا شد
پر زد به صد بهانه آن بینوای پائیز
از دستبرد سرما در باغ و راغ و میدان
افسرده گشت و پژمرد گلهای برای پائیز
در باغ روز و شب را دیدند و باز گفتند
خورشید و ماه با هم با ماجرای پائیز
تا بامداد دیگر در آرزوی باران
هم آفتاب تابان آید به جای پائیز
از برگهای سبز و لبهای لعل و مرجان
چون شاخهای الوان، چون کهربای پائیز
هر لحظه شور و مستی در این سرای هستی
پر کن «قدح» دوباره در لا به لای پائیز
مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن


