“اگر آن ترک شیرازی، بدست آرد دل ما را”
خوشا بر ناز شصت او، بدست آورده دنیا را
به زعم رند تبریزی، “دهد دل چون بدست ما”
“به خال هندویش بخشم”، بر او این حال زیبا را
تو ای لیلای شیرازی، که جان دادی به شعر من
نثارت میکنم عشقم، چو مجنون ناز لیلا را
ز خون خویش بستم من، خدایا عهد و پیمانی
بدو با پور زیبایش، دهم پردیس اعلا را
به عالم تا توان دارم، بکوشم تا که مستغنی
شوی لیلا ز سیم و زر، قسم روح مصلا را
قسم بر برق چشمانت، که الوان است هر لحظه
به دام دل رها گشتم، ندارم عقل برنا را
به یک غمزه ببخشایم، و یا با باده مستم کن
فراغ و حزن سر گردد، بده انّا فتحنا را
تمام نا تمام من، خوشا حالت که آرامی
ولیکن در نهاد من، خدا بنهاده غوغا را
«قدح» بیچاره عاشق شد، دوباره بعد ایّامی
نکو گردان خداوندا، دلش بر عقد لیلا را
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن


