بی تو فال حافظ و اشعار آرامم نکرد
کنج دنج خانه و دیوار آرامم نکرد
یک غزل بنوشتم و شعری سرودم وصف تو
من نمیدانم چرا اینبار آرامم نکرد
گریه بنمودم که شوید اشکها ذهنم ولی
بر خلاف هر زمان اینکار آرامم نکرد
زیر باران رفتم و شستم تمام روح را
روح من تر شد ولی رگبار آرامم نکرد
رو به کعبه کردم و خواندم نماز عشق را
صد هزاران رکعت شکدار آرامم نکرد
پاکت سیگار هم خالی شد و طرفی نبست
بی تو حتی باده و سیگار آرامم نکرد
روزهای کودکی را جستجو کردم ولی
رنگ سبز و عطر شالیزار آرامم نکرد
دست بر ساز و دلم در حسرت دیدار تو
پس چرا موسیقی و گیتار آرامم نکرد
من «قدح» را در فراقت پر ز خالی کردهام
مست و لایعقل در این ادوار آرامم نکرد
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن


