زیر درخت آرزو امروز و فردا میکنم
اینبار روی شاخهها دل را هویدا میکنم
با چشم خود ره میبرم دل را به نزد اختران
آسیمه سر گردم همی چون یاد لیلا میکنم
آن ماهروی مهربان چون بنگرد لختی به من
از روی شادی هر نفس فریاد و غوغا میکنم
ای کاش میدیدم که جان روزی شود در خدمتش
وان دم که بر لب بوسهای زان لعل گویا میکنم
یک بوسه زان لبها مرا باشد به دیگر لب امید
هر لحظه من این وعده را صد بار احیا میکنم
پیر مغان گوید به من، می نوش و من مست و خراب
از دست دوران هر زمان جامی تمنا میکنم
هر دم به یاد روی او، جام دمادم می کشم
هر دم به یاد زلف او، زنار بر پا میکنم
با نرگس مستانهاش، گر خلوتی سازم نهان
با زلف بیسامان او، چون شانه یغما میکنم
من در خرابات مغان مست و خراب افتادهام
زین باده هر ساعت مشام جان مصفا میکنم
ساقی ز جام بادهات جامی دگر بر من رسان
کز دولت سودای او دل را مداوا میکنم
از بس که خوردم نیشها از هر کسی در هر نفس
با هر رگی پیوند جان زان چشم شهلا میکنم
هر شب به یاد زلف او در چشم خونریز «قدح»
مژگان ز خون دیدهتر دامن مهیا میکنم
مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعل


