مقصدم باش
“مقصدم” باش…
شور شعر شب و منشورِ شرارتبارم
بامدادانِ خُمارِ لبِ شالیزارم
در سرم موج زده، سرخ شود گونهی سیب
عشق جاری شده بر دامنهی افکارم
زمزم جرعهی نورم، که بگویم بہ همہ:
من و تو ساحل و دریای همیم، دلدارم!
از صدای نفسِ تو، ضربان میگیرم
شور باران شده بر دشت و دمن میبارم
تن من خیسِ هوایِ بغل است تا شب مِی
روی نبضِ نفسِ ثانیهها بگذارم
شُرشر زمزمهی اشکم و بیتاب شما
صبح محشر ڪہ سر از خاڪ لحد بردارم
#کبری_رحمتی(بیتاب)


