مادر
مادر! تو همان نوری، در تیرگیِ دنیا
چشمِ تو طلوعی شد، بر صبحِ دلِ فردا
عاشقتر از آن چشمان، هرگز ندید عالم
مهرت به فرزندان، بیمنت و بیپروا
گر کلِّ جهان روزی، با ما سرِ جنگش بود
آغوشِ تو میآمد، آرامشِ جان، یکتا
عالم همه طوفان بود، در موجِ بلا، امّا
ما با نفسِ پاکت، آرام در این دریا
ای قامتِ رعنایت، آرامشِ جانمان
مظلومترین انسان، دلسوزترین شیدا
هرچند زِ تو گویم، از آنهمه زیبایی
در واژه نمیگنجد، دریایی از این معنا
شعرامین نالد، از هجرِ تو ای مادر
شد حسرتِ دیدارت، داغی به دلِ تنها


