خاطره
قاب عکس من و تو وه که عجب قابی بود
دیشب آن لحظه که لبخند تو مهتابی بود
بوسه هایی که بر آن گوشه ی لب می شد زد
مایه ی راحتی و علت بی تابی بود
شاخه ها دست کشان بر تن رویا بودند
بینشان آینه ی روشنِ آدابی بود
شیطنت های من و چشم تو در هر بوسه
بهتر از وسوسه در گوشه ی محرابی بود
شبنمی روی چمن خنده به اشکم می زد
که زمان در نوسان، گوهر نایابی بود


