من چهل شب سجده کردم بر نگاهت، بس نبود؟
کوهِ سینا همچو کعبه شد پناهت، بس نبود؟
تو به دنبال دو برهانی ولی چشمانِ من
شد درختی آتشین در وعده گاهت، بس نبود؟
روز را در آسمان دنبال مهتابی چرا؟
دستهایم شد یَدِ بیضایِ راهت، بس نبود؟
نیلِ چِشمم غرقِ خون شد، دل شکستن از چه رو؟
حبس بودن در دِلِ مشقِ سیاهت بس نبود؟
من تَری گفتم، جوابم لَن تَرانی پس چرا؟
کافَرِ چشمم شدی، آیا گُناهت بس نبود؟


