می شود آیا؟
میشود آیا که رامِ یک نگاهت من شوم؟
یا در این غوغا، فدایِ رسم و راهت من شوم؟
میشود آیا درآیم تا حریمِ خلوتت؟
روشنیبخشِ صفایِ آن نگاهت من شوم؟
در شبِ تاریک و بیروزن که دنیا خسته است
کاش میشد روشنیبخشِ پگاهت من شوم
پا به پایت بگذرم از صخرههای سخت و تیز
همسفر با گامهای اشتباهت من شوم
تا نلغزد پایِ تو در سنگلاخِ روزگار
سایهسارِ خستگیها، تکیهگاهت من شوم
میتوانم در میانِ ابرهای تیرهرنگ
سایهبانی مهربان بر رویِ ماهت من شوم؟
مینشینم در کنارت، محوِ آوازِ سکوت
تا که مرهم بر دلِ پردرد و آهت من شوم
در شبِ شعرِ «امین» این شور و شیدایی بس است
کاش امشب محرمِ چشمِ سیاهت من شوم


