خوب خرابم
ویرانهتر از شهر بمم، خوب خرابم
عمریست که در حاشیه و متنِ عذابم
دلسوخته و ساختهام با تبِ مستی
ای عشق بینداز! نگاهی که خرابم
وقتی که حواست، به منِ گوشهنشین نیست
سرچشمهی تردید، به دریایِ سرابم
شد لرزه به دست و دل و لکنت به زبانم
عطری که زده، همنفسِ روحِ کبابم
همرنگِ خزان در دلِ رگهایِ بهاران
با قلب پُر از خون، تبِ گیرای شرابم
یک عمر جدایی شده سهمِ منِ بیتاب
چون ماهیِ دلمُردهی در حسرت آبم
#کبری_رحمتی(بیتاب)

