هر روز به دور از تو عذاب است مرا
بی فکر تو بودنم سراب است مرا
در قلب منی اگر چه از من دوری
یاد تو به دل همچو سحاب است مرا
در خاطر من خیال رویت همه شب
چون ساغر می ، پر ز شراب است مرا
نقش رخ تو، بر دل من تا به ابد
در مأمن امن و احتجاب است مرا
از آتش عشق تو دلم سوخت که سوخت
این سینه پر از شور و خطاب است مرا
من جان خود از عشق تو دارم به جهان
ور نه به دو دیده اشک و آب است مرا
معشوق منی و بی توام نیست قرار
بی روی تو دل در تب و تاب است مرا
در دیده من خیال رویت همه شب
آن پرتوی نور ماهتاب است مرا
در عشق تو از اشکِ دو چشمم هر شب
مانند شفق، جامه خضاب است مرا
دور از تو «قدح» پر از فغان و غم و درد
پروانه صفت در اضطراب است مرا
مفعول مفاعیل مفاعیل فعل


